Nature

...Nature is full of powerful concoctions

Talk

این صفحه هم برای گفتگو، اگر حرفی بود...

 

me
22 Tir 11:08

سلام. میخواستم بگم میشه از عکسایی که خودتون گرفتین استفاده کنیم

پاسخ :

سلام بر شما..
منظورتون عکس برداری از خود نمونه هاست؟ یا تصاویر نقاشی هام؟
اگر اولیه، هنوز تصویری ندارم مگر اینکه به گیاهانِ عالی تر برسم و تو مسیری جایی بهش بر بخورم، آره چرا که نه.
و اگر دومیه، حتماً! فقط انتقال تصاویر برام یذره سخته با خودم گفتم هر چند پست یکبار، یسری عکس رو بریزم تو کامپیوتر که بتونم ویرایش و بطور یکجا آپلود کنم.. سعی میکنم راه دیگه ای براش پیدا کنم...

+ بعدنوشت: اگر منظورتون اینه که عکسها رو جایی استفاده کنید، یعنی کجا مثلا؟... 🤔
me
25 Tir 17:03

سلام مجدد! ممنون

برای استفاده شخصی در واقع منظورم بود.

پاسخ :

سلام برشما
آخه به چه دردی میخورن🤔 در هرحال.. خواهش میکنم.. درمورد نقاشیها چون بالاخره زحمتی پاش کشیده شده و یکجور اثر هنریه، با ذکر منبع اشکالی نداره، یادداشتهای تاریخی هم خیلی مهم نیست چون فقط یادداشتن... :)
من
31 Tir 00:54

سلامی به گرمی آفتاب(الآن که فکر می کنم اصلا سلام مناسبی برای این وقت از سال نیست،فک کنم تازه فحشم محسوب شه😅)

سلامی به خنکی کولرگازی🙂

 

پاسخ :

به، سلاااامی به خنکی بستنی خدمت شما D:
خخخخ :))
خوبین؟...
حمید مولودی
11 Mordad 05:36

سلام 

وبسایت خوبی دارید

شما توی نظراتتان گفتید ک گیاه شناسید؟

ببخشید میتوانم بپرسم نظرتان راجع به این چند مورد چیست:

۱ایا این گیاهان که زنده هستند از نظر شما احساسات نیز دارند؟

۲بنده به چند سایت اینترنتی و اینیستاگرامی مراجعه کردم و راجع به وگان ها و گیاهخواری خواندم .شما راجع به خوردن و نخوردن حیوانات و گیاهان چه فکری می کنید چون عید قربان است و می گویند گوسفندان را نکشید و فلان ...خب پس اگر این ظلم ست چرا در قران گفته شده که گوسفند قربانی کنید؟

از نظز شما گوسفندان و سایر حیوان ها احساسات دارند؟!

سپاس گزار خواهم بود اگر پاسخ دهید

حمید مولودی هستم 

پاسخ :

سلام بر شما
ممنون از حضور و لطفتون

بله، البته گیاهشناس که خیلی مونده ولی بله، در مورد گیاهان درس خونده ام...

1- نه تنها گیاهان بلکه حتی امروزه گفته میشه اونچه که ما اشیاء مینامیم هم تحت تأثیر احساسات و دارای سطحی از شعور و ادراک هستن و حتی آرایش مولکولی اشیاء و سطح انرژی ذراتشون تحت الطاف یا خشونت ها تغییر میکنه. و شاید در تفکری عمیق تر و در علم کوانتوم حتی مرز دقیقی برای تعریف موجود زنده و غیر زنده وجود نداشته باشه! (و هر آنچه در آسمانها و زمین است خداوند را تسبیح میکند./ قرآن کریم)
گیاهان هم احساساتی بعضاً بسیار پیشرفته از خود نشون میدن. بعضی از گیاهان بشدت به صاحبشون وابسته میشن و درجات بهتری از رشد رو در کنارش نشون میدن. در اثر نوازش میوه های بهتری میدن، به موسیقی واکنش مثبت نشون میدن و حتی جوانه ها در هنگام رشد با حرکاتی که ظاهراً از شیوه ی رشد نامتوازن در دوسمت ساقه ها شکل میگیره، حرکات نشاط آور و رقص مانند رو نشون میدن که گویی فقط دارن بازی میکنن و اون نحوه ی رشد ساقه دلیل علمی ای براش کشف نشده! هوشمندی تکاملی هم ارتباط گیاهان و جانوران رو بخوبی نشون میده حتی استفاده از موقعیت ها، یا ترس!...
2- من درمورد وگانها و گیاهخواری نظری ندارم. ولی معتقدم که انسان هم یک موجود زنده است و ساختار بدن، نیازها و تکاملش، نشون داده که در انتهای زنجیره ی غذایی قرار داره و طیف گسترده ای از غذاها رو میتونه استفاده کنه. خداوند هم فرموده که اینها رو آفریدیم که استفاده کنید، و جایی هم فرموده که «چه کسی گفته حلال های خدا را بر خود حرام کنید؟» ولی در ادامه ی اون آیه که فرموده استفاده کنید، تاکید کرده که «ولی اسراف نکنید». این نکته است که مهمه بنظرم. جامعه ی انسانی همیشه از این طرف و اون طرف بوم می افته. ما انسانیم و عقل داریم و میتونیم بجای گوشت، قارچ بخوریم. اما از اون طرف هم انسانیم و عقل داریم و میدونیم که بدن ما به گوشت هم نیاز داره و توانایی خوردن و جذبش رو هم داره. ما هم حق داریم از طبیعت تغذیه کنیم و اگر بنا به احساسات داشتنه، همه ی جهان شایسته ی احترامه! آیا ماهی ها احساس ندارن؟ آیا گل آفتابگردان احساس نداره؟ هدفی برای زندگیش نداشته؟.... اگر هم بحث «سیستم عصبی» و قدرت «لمس درد» باشه، خدا برای همین مراحل «ذبح» رو برای ما گذاشته. اینکه حیوان رو باید باهاش با مهربانی رفتار کرد، حتماً بهش آب و غذا داد، و با نام خدا و با ابزار تیز، و از ناحیه ی گردن ذبح کرد که سریع باشه، کمترین درد رو احساس کنه و با نام خدا بودن، بهش این احساس رو بده که داره زندگیش رو برای هدف خدمت به خلیفه ی خدا به پایان میرسونه و این براش سرنوشت زیباتری هست تا هر نوع مرگ دیگه ای که میتونست براش رقم بخوره.
اونچه که باعث آزاره اینه که با حیوانات بد برخورد بشه، یا زجر کش بشن، یا زنده زنده خورده بشن، که این آزار اونهاست. همینطور پرورش جمعیِ تعداد زیادی گاو، گوسفند و مرغ برای اینکه به غذای انسان تبدیل بشن مورد انتقاده که اون هم بنوعی افراطه. در واقع پرورش حیوانات برای خورده شدن اگر به همون آداب ذبح بشن هیچ اشکالی نداره و بی احترامی به اونها نیست، ولی باید مکانی که توش از اونها نگهداری میشه، تمیز، بزرگ و با نشاط باشه و اگر همون حیوونهایی که حتی ذبح اسلامی میشن رو هم در جای بدی نگهداری کنن یا اونها رو ببندن، این کار درست نیست و آزار اون حیوونهاست. همینطور برای مناسبتهایی مثل عید قربان در مسلمانان یا عید پاک در کشورهای دیگه تعداد بی شماری گوسفند و بوقلمون کشته میشه که اگر خورده بشن خوبه اما بسیاری از اونها دور ریخته میشن و مسلمه که چنین چیزی همون «اسراف»ی هست که خدا فرموده نکنید! پس شایسته بود با رشد جمعیت مسلمانان و بروز مشکلات زیاد در جهان در تغذیه ی مردم، احکام اسلامی به نحوی مدیریت میشد که مرگ یک عده از گرسنگی، و فساد تعداد زیادی لاشه ی گوسفند یا دورریز غذا، یا آلوده شدن معابر و جوی ها در اثر تعداد قربانی ها، این تضاد زشت و زننده رو ایجاد نکنه! میشد احکام رو تعویض، تقلیل یا مدیریت کرد که هم فرائض انجام بشه و هم در حق حیوان و انسان، هر دو، ظلم نشه!
کلش یعنی چی؟
یعنی اگر ما حیوانات رو با احترام باهاشون برخورد کنیم، اگر پرورششون میدیم در جای مناسبی -نه طوری که براشون شکنجه باشه- رشدشون بدیم، با شیوه ی مناسبی اونها رو ذبح کنیم، و بقدر مناسبی خرید و استفاده کنیم، بهیچ وجه هیچ اشکالی نداره. اما در هر کدوم از این مراحل که اسراف یا بی رحمی صورت بگیره، این کار ظلم در حق اون حیواناته و احتمالاً همین ظلم باعث شده بعضی به نشانه ی اعتراض، خوردن حیوانات رو ترک کنن و به کل این پروسه ی طبیعی حمله کنن. این هم نوع دیگه ای از افراطه که بخاطر جریحه دار شدن مقطعی احساسات بوده و باز هم درست نیست. چرا که عزیزان فقط به اون بخشی اعتراض میکنن که درک کرده اند و اگر قرار بود احساسات رو درک کنن، احساس رو وابسته به داشتن «عصب» در بدن محدود نمیکردن؛ و همینطور اصل یک عقیده ی پاک رو بخاطر شیوه های غلط اجرایی رد نمیکردن.
بنظر میاد این هم یک نوعی از بی تعادلیه و در اینده تغییر خواهد کرد.

همه ی موجودات احساس دارن و حتی گفته میشه در عوالم خودشون هم محشور خواهند شد. هیچ چیز در این جهان بی هدف نیست و همه چیز توی مدار حکیمانه ای در جریانه که درکی از خالقش داره کم یا زیاد اون رو به اندازه ی خودش درک میکنه و تمام عالم هوشیاره و شاید بی حواس ترین ما هستیم! مایی که آسمان و کوه بار امانتی رو نتونستن بکشن و ما با بی پروایی بر دوش حمل میکنیم و نادیده میگیریم!...

من متخصص نیستم ولی اونچه تا این لحظه میدونستم گفتم. امیدوارم به درد خورده باشه.
در پناه خدا باشید...
حمید مولودی
13 Mordad 05:58

سلام و درود مجدد🌹
بنده نظر شما را خواندم و با نظراتی که از سایت های دیگر و افراد دیگر خواندم مقایسه کردم و بعد به این نتیجه رسیدم که نظر شما منطقی تر است و درست تر به نظر می اید
خیلی از افراد وگان به من گفتند با حذف کردن گوشت از وعده غذایی هیچ اتفاقی برای بدن نمی افتد و بدن فقط ابتدا کمی سست و بی انزژی میسود که این فقط به خاطر از دست دادن چربی است و بعد بهتر میشود ...گفتند که حیوانات احساس دارند (درست مانند نظر شما) ولی انها از نوع نباتات نیستند و احساسات انها به انسان بیشتر شبیه است و انها درد و عشق و خشم را مانند ما حس می کنند و نباید کشته شوند ....خب این هم منطقی است برای خودش اما خب باید راج به ان مطالعه کنم
تا از بابتش مطمین بشوم
چون بالاخره ادم نباید هر چیزی را بدون سند و مطالعه و منطق قبول کند 
ان ها گفتند قرآن نگفته که حیوانات را بکشیم و یک نفر هم گفت این درست نیست چون ایه ای در این باب وجود دارد و خب ان خانوم وگان عصبانی شد و گفت ک قران و اسلام دین خون و خون ریزی و نا عدالتی بر علیه زن ها و فساد است 
و خب دلایلش هم کمی منطقی بود ...می گفت که چرا مردها میتوانند چند همسر داشته باشند و چرا اصلا توصیه شده که زن ها کار نکنند و چرا در قران هیچ چیزی راجع به افراد دیگر مثل(همجنسگرا؛ترانس؛و افرادی که در بدن خود دو تا قسمت مذکر و مونث دارند یا یک همچین چیزی که خودشان توضیح دادند؛و کلی مطالب دیگر مانند وجود امام ها در قران گفته نشده....)
پس قران کتاب کاملی نیست من هم گفتم که در باره قوم لوط و افراد همجنسگرا گفته شده ان خانوم به شدت عصبانی شدند و گفتند قوم لوط همجنسباز بودند نه همجنسگرا ...من گفتم یعنی چی...گفتند که گرایش با هوس متفاوت است )
و خب این ها تماما یا نقص در قران بود یا نقص در ما 
پس اگر خدا دین ها را نساخته باشد خب لابد انسان ها اینکار را کرده اند و پس خدا جور دیگری است که ما تصور می کنم و یا ممکن است خدا هم نقص داشته باشد که کتاب هایش نقص دارند
و غیره .
شدیدا بحث کردیم و به نتایجی جز شک نرسیدم
در سایت های دیگر هم نظر دادم و تایید نشده و یا جواب نداده اند منتها سه نفر جوابم را دادند و خب تقریبا همان چیزها را گفتند که من میدانستم منتها مطمین نبودم 
قضیه هر چه که بود کمی پیچیده بود 
تا اینکه امدم سایت شما و دیدم نظرم را تایید کرده اید واقعا ممنونم که پاسخ عالی و بر مبنای فکر روشن و منطق به این قضیه دادید افکار شما در باره کشتن حیوانات کاملا صحیح است و من معتقدم اگر حیوان را دوست بداریم و برایش غذاهای خوب تهیه کنیم و جای خوب و تمیزش کنیم و به ان عشق بورزیم و در نهایت صلح و ارامش و سریع ان را ذبح کنیم مشکلی وجود نخواهد داشت چون خب طبق گرایشی که ما به خوردن حیوانات داریم معلوم است که انها برای ما ساخته شده اند (منتها راجع به شکار انها مطمین نیستم چون خب شکار هم سریع اتفاق می افتد)(این را هم بگویم که با توضیحات ان خانوم راجع به گرایش دچار ابهام شدم خب اگر افرادی که همان همجنسگرا هستند مثل ما که به خوردن حیوان گرایش داریم ان ها هم به هم گرایش دارند پس میتوان گفت ان ها هم نباید خودشان را کنترل کنند و می توانند هم را دوس داشته باشند و خب این به کسی اسیب نمیرساند ؟....سوال جالبی است و ان خانوم این ها را به من گفت و من به فکر رفتم و با خودم گفتم خب منطقی است پس چرا اشتباه است؟)
جدای از تمام این ها من سوالاتی راجع به متنی که زحمت کشیدید و نوشته اید دارم که امید دارم که جواب بدهید اما اگر زحمتی ندارد )
سوال بنده این است:طبق فرمایشات متین شما گفته اید که گیاهان احساس دارند و موسیقی را حس می کنند و اشیا هم می توانند در حد خودشان احساسات را حس کنند؛منتها من این را متوجه نشدم ببینید گیاهان احتمالا گوش ندارند و چشم ها ندارند و حس لامسه هم ندارند و اگر همه این ها را هم داشته باشند بازهم امکان ندارد ذهن داشته باشند درست است؟ پس چطور ممکن است که ان ها این هایی که شما گفتید را درک کنند و من خودم تفکر کردم و به این نتیجه رسیدم : 
خب شما در باره حرف زدن با گیاه و لمس کردن ان ها و تاثیر موسیقی بر انها گفتید ...چیزی راجع به نگاه کردن یا فکر کردن نگفتید پس در این جا می توان گفت احساسات انها در واقع معنوی نیستند و به گونه ای مادی هستند فرض کنید :
شما با گیاه حرف بزنید ...این صدای شما به موج صوتی تیدیل شده (از طریق مولکول های هوا راه خود را طی می کند و به گیاه میرسد ‌...(و یا خود شی) و بعد چون انرژی است و هر انرژی کد و مفهومی دارد(باید داشته باشد)این انرژی با همان مفهوم به مولکول ها و در واقع سلول های گیاه می رسد و تغییراتی در ان ها ایجاد میشود و این تغییرات موجب تغییر روند رشد ان گیاه میشود ....همان طور لمس کردن که یک نوع حرکت است و در ان انرژی و فشار وجود دارد پس در نتیجه با لمس نیرو به گیاه و سلول های ان وارد میشود و این نیرو موجب تغییر میشود...این منطقی است؟شاید هم نباشد.اما من راجع به انرژی فکر و انرژی نگاه هم چیز هایی خانده ام هر چند با منطق من جور در نمی این د اما خب باز هم نمیشود از ان ها چشم پوشی کرد .من راجع به رقصی که در گیاه گفتید تحیق کردم و ویدیوی زیبایی هم دیدم که واقعا زیبا بود منتها از کجا معلوم که ان ها نمونه رقص هستند؟ من دنبال دلایل منطقی هستم و معذرت می خواهم اگر کمی گستاخانه این سوال ها را می پرسم

راجع به اشیا هم همین نظر را دارم که طبق تحقیقاتی که درباره مولکول های اب و بقیه مواد انجام شده بود و من خواندم و بسیار هم لذت بردم منتها بازهم به همان نتیجه رسیدم چون در این حالت هم فقط با صدا انرژی منتقل میشد پس صدا انرژی بسیار قوی ای دارد اما کلمات .این ها چطور؟ نوشته شده بود که به اب ناسزا گفته اند و مولکول های اب به شدت حالت راکد بودن و خرابی و نا شفافی به خود گرفته بودند پس کلمات چطور می توانند تاثیر بگذارند .عایا خود کلمات تاثیر گذارند یا انرژی ای که پشت ان کلمات هستند؟ منظورم این است که اگر به یک فرد خارجی بگویند که این کلمات را بر اب بخوان و ان کلمات فحش هایی به زبان های مختلف باشد ولی طرف مفهوم انها را نداند ایا این نیز تاثیر گذار است؟ نمیدانم مفهوم سخن خود را چطور باید بگویم منظورم این است که خود کلمات هم تاثیر گذارند یا فقط انرژی ای که پشت کلمات هست که ان هم از (دانستن مفهوم کلمه و البته نحوه گفتن و لحن ان کلمه  )ناشی میشود تاثیر گذار است؟
این هم در نوع خود سوالی ست که باید راجع به ان تفکر کرد منتها من یک نظریه دیگر هم دارم: پس اگر بپذیریم که تمام این هایی که گفتیم انرژی هستند پس احساسات ما هم مفهوم انرژی دارند نه مفهوم فکری و کلمه ای برای همین است که درک نمیشوند اما به راحتی تاثیر میگذارند؛به همین دلیل است که ان ها را نمیتوان توصیف کرد اما شدیدا تاثیر گذارند چون ان ها در واقع مفهوم انرژی دارند و ذهن مفهوم اطلاعات را فقط در چند حیطه اطلاعات تصویری صوتی لمسی چشایی و بویایی میتواند درک کرده و توضیح دهد منتها این ها را هم ما نمیتوانیم توصیف کنیم .چون اصلا ماهیت ان ها را واقعا درک نمیکنیم فقط چون چشم ما یک چیز را می بیند ما میتوانیم ببینیم پس اگر از اول چشم نداشتیم نمیشد چیزی را توصیف کرد برای ما.خب یعنی این مفهوم مدام عجیب تر میشود.
من را ببخشید اگر با افکار و سوال های عجیبم شما را اذیت کردم 
در کل نمیخاهم جواب بدهید فقط از شما ممنوم که در این حد انسان هستید که به قشنگی و با حوصله پاسخ سوال من و حتی افراد دیگر را دادید 🌹
واقعا و واقعا از خداوندی که در وجود او شک ندارم اما خب به تازگی این شک گریبانم را گرفته میخواهم که به شما بهترین چیزها را در زندگیتان بدهد
حمید مولودی هستم 

پاسخ :

سلام بر شما
از لطف شما ممنونم🌹

همونطور که عرض کردم هرکسی از ظن خود شد یار من... عزیزان هم فقط احساساتی که به انسانها نزدیکتر هست رو درک کرده اند و منطق خاصی برای مرز بندی بین عواطف موجودات نیست. بنده زیست شناس هستم و فرق بین احساس درد توسط یک عصب، یا تأثیر انرژی مثبت بر ذرات رو میفهمم اما اگر بنا به احترام گذاشتن باشه، مرزی وجود نداره که بگید به کدوم از اینها باید احترام گذاشت و احترام گذاشتن رو هم به نکشتن و نخوردن تعبیر کرد در حالی که اصل موضوع بشدت زیر سواله یا بهتر بگم باید پرسید که در موجودات عالم، دقیقاً از کجا به بعد، باید اونها رو نخورد؟! حالا بماند که آیا خوردن موجودات بی احترامیه؟... میدونید... بنظر میاد بسیاری از نظریات امروز بشدت تحت تأثیر عواطف رنج دیده ی ماست که تحلیلی شتاب زده رو با خودش همراه کرده و خروجی ای ناقص به ما میده.
یکی از اصول مسلمی که همه ی ما بخوبی درک میکنیم اینه که بیشتر مسائل جهان 0 و 1ی نیستند که بطور «مطلق» حذف یا تأیید بشن. همه چیز در تعادلی نسبی قرار میگیره و «شرایط» بشدت در تأیید یا رد یک موضوع، تعیین کننده است و نگاههای اینچنینی تک بعدی و ضعیفه. منتها نمیشه بهشون خرده گرفت بالاخره همه ی ما ضعیف هستیم و این افکار هم از اینجا استارت خوردن و ان شاءالله کم کم کامل میشن... نیات این عزیزان خوبه. برای اینکه با حیوانات با خشونت برخورد نشه و در خون ریختن اسراف نشه و خود انسان هم این کار رو در شرایطی با خشونت و قساوت انجام نده. ولی خب در مطرح کردنش همیشه اغراق هست افراط هست تفریط هست... کاریشم نمیشه کرد تا اینکه کم کم خودش درست بشه...

اون خانمی هم که فرمودید عصبانی شدند  و اینا، این عصبانیت ها از خشمهای درونی ما از رنجهای دیگه مونه. من با بسیاری از آدمهایی که محتوای قرآن رو خشن، ضد زن یا مروج خون ریزی عنوان میکردن حرف زده ام. هیچکدوم از اونها خودشون ننشسته اند قرآن بخونن و بعد احساس کنن که این کتاب ناقص یا آزار دهنده است! بلکه همگی از «شنیده»هاشون از زبان دوستان، اساتید، اطرافیان یا فضاهای رسانه ای که احساس میکردن باهاشون هم عقیده هستند، در خلال صحبتها و استدلالهاشون شنیده ان، و همیشه هم دو-سه نفر (یا خیلی بیشتر) آدمِ بدعت گذار یا ریاکار، یا اسلام-نفهمِ مدعی هم پیدا شده که سند و مدرکی باشه برای اونها تا بیشتر و بیشتر از این آیین بدشون بیاد!... باز هم متأسفانه کاریش نمیشه کرد ما باید یاد بگیریم که در جهان «هرچیزی که به دنبالش باشیم» هست و این خودمونیم که انتخاب میکنیم کدوم وجه از اون رو ببینیم.

من میتونم پاسخ به بعضی از این شبهات رو بدم ولی حقیقتش این هست که اگر کسی خودش اون آیه ی مربوط به قصاص رو دیده و آیه ی مربوط به عفو و اسراف نکردن در قصاص رو ندیده، دیگه مسئولش من نیستم این کتاب 1400 ساله که نازل شده و به اندازه ی سن و سال اون آدم، روی طاقچه ی خونه شون یا سر سفره ی نوروز و عقد و یلداشون بوده و نخواستن که ببینن... میدونین...
از طرفی هم این کتاب یک معجزه برای اثبات حقانیت پیامبری هست که این دین رو آورده. یعنی معجزه قرار بوده تازه ثابت کنه که پیامبری که این دین رو آورده راستینه.
دیگه خود معجزه رو نباید اثبات کرد که!

من با خدا شوخی میکنم میگم خدایا این کتابو خودت نازل کردی مسئولیتشم با توئه نه با من! :)
و واقعاً هم همینه. اگر من معتقدم این کتاب یک معجزه است پس اگر شخصی اون رو گشود و خوند و احساسش کرد، که کرد! اگر احساس نکرد دیگه زور زورکی که نمیشه! من بیام اثبات کنم به فلان دلیل به فلان مستند به بهمان علت، این کتاب حقه! این کتاب قراره خودش یک مستند باشه که حق چیه نه اینکه من براش سند بیارم که این خودش حق هست یا نه!

و جالب اینه که آدمهایی که بدون هیچ پیش داوری خودشون کتاب رو باز میکنن و مطالعه میکنن دیدگاه بسیار متفاوتی دارن! اون افرادی که عصبانی میشن از دستِ من، از دست آقا یا خانم x و y که مدعی این کتاب هستن و بهش عمل نمیکنن یا بر اساس قرآن حرفهای غیرمنطقی و غیر عقلانی میزنن عصبانی اند و گذاشتن به حساب خود قرآن، حالا هرچقدر که براشون قرآن رو بخونی یا خودشون با همون خشم و نفرت بخونن، بقول خود قرآن، فقط بر نفرتشون اضافه میکنه!... بهر حال من با خدا میگم خدایا این کتاب خودته خودتم گفتی حفظش میکنی دیگه! والا! من چرا باید اینقدر حرص بخورم؟:)

یه نکته ی دیگه هم اینه که اصولاً قرار نیست این کتاب حاوی «همه چیز» باشه! و شاید هم باشه و ما هنوز نفهمیدیم!... از کجا معلوم؟...
یعنی منظورم اینه که من وقتی قرآن رو میخونم «معجزه» بودنش رو احساس میکنم. بعد ایمان میارم به حقانیت پیامبرش. و بعد به آیینی که او برای من آورده ایمان می آرم. این تازه وقتیه که من از پیش، به خدا ایمان دارم و مذهبم رو آپدیت میکنم.
اما حتی اگر به خدا ایمان نداشته باشم هم این معجزه باعث میشه «ستونهای» اعتقاد من به «وجود» یک خدای «کامل و بی نقص» شکل بگیرن و وقتی برای من ثابت شد که جهان نمیتونه بی خدا باشه، و اگر هم بخواد با خدا باشه، این خدا نمیتونه ناقص باشه چون اساساً خدا یعنی کامل یعنی دارنده ی همه ی صفات (چون خودش اون صفاتو خلق کرده حتماً باید داشته باشدشون که خلقشون کنه. نمیتونیم بگیم مثلا فلان ویژگی در هستی هست، اما خدا اون ویژگی رو نداره! پس از کجا اومده؟) و علاوه بر اینکه خدا تمام صفات رو داره، هر صفتی رو هم تا انتهاش داره! یعنی تا انتهای حکمت، تا انتهای عدل، تا انتهای علم، تا انتهای رحمت، و.... پس مقدار و کیفیتش هم کمی و ناقصی نداره (از نظر منطقی نمیتونه که داشته باشه!) پس منی که به وجود داشتنِ چنین خالقی ایمان میارم، حالا وقتی برام سوال ایجاد میشه،، درباره ی هر چیز! فرقی نمیکنه! بخاطر اون سوال، پایه ی اعتقاد من به اون خدا متزلزل نمیشه و من فقط یک مسئله دارم که جوابش رو نمیدونم، همین! ستونی که من رو به «وجود داشتن یک خدای کامل رسونده» هرگز با ندونستنِ این حقیقت که "تمایل به جنسِ موافق چی میشه پس؟" متزلزل نمیشه! بلکه من سوالی دارم و این سوال قطعاً پاسخی داره. یا مفروضات من صحیح نیستن (مثلا اینکه تمایل و گرایش به جنس موافق در همه ی ما میتونه وجود داشته باشه. اگر وجود نداشت که گناهی هم براش وجود نداشت! بسیاری از افراد هم جنس گرا پس از مدتی نام خودشون رو از «هم جنس گرا» به «همه جنس گرا» تغییر میدن و در واقع متوجه میشن که به جنس مخالف هم علاقه هایی دارند! بسیاری از اوقات این یک اختلال هورمونیه، یا اختلال عاطفی، و بسیاری از موارد هم استثناهای خلقت هست که میتونست راه حل خودش رو داشته باشه مثل مردی که ویژگی های زنانه ای از خودش نشون میده و تمایل پیدا میکنه با یک مرد که ویژگی های مردانه تری داره جفت باشه درحالیکه بعداً متوجه میشه که احتمالاً زنی که ویژگی های مردانه داره هم براش جذابه. و هزار و یک حالت دیگه که همگی شایسته ی مطالعه و پژوهش دقیق هستن تا ببینیم اصولاً چنین «گرایشی» بعنوان یک «تفاوت» وجود داره، یا نه این فقط یک «تمایل» هست که میتونه در همه هم باشه! پس یعنی خود مفروضات هنوز معلق هستند) و یا اینکه اصلاً مفروضات، قطعی و صحیحن و برداشت ما از گناه اشتباه بوده (مثل اون خانم که ادعا کردند که همجنس گرایی با همجنس بازی فرق داره، و احتمالاً بحث تعهد در میون هست) و در اون صورت هم باید متخصصینش درباره اش نظر بدن و گناه و صوابش رو از هم جدا کنن. در واقع درصورت اثبات مفروضات، ممکنه در اینصورت حتی نیاز به احکام جدید وجود داشته باشه ولی بدون اینکه تحقیقات کاملی روی این موضوع صورت بگیره نمیشه بهمین سادگی درباره اش اظهار نظر کرد...

خلاصه اینکه این موضوعات گاهی بشدت پیچیده میشن و من نمیتونم انتظار داشته باشم که اول حسابم رو با همه شون صاف کنم و بعد ایمان بیارم به اینکه خدایی هست و پیامش حق بوده! اگر ایمانِ من به خدام استوار بر احکام باشه، معلومه که شکننده است اما اگر ایمان من بر پایه ی چیزی باشه که لاینحل موندنِ تمامیِ این سوالات هم لطمه ای بهش نزنه، اون وقت دیگه از اینکه خدای من رو بدزدن یا خدای جعلی بهم معرفی کنن دلزده نمیشم و با خودِ خدای حقیقیم نمیجنگم! :)
درباره ی پایه ی محکم هم، یک نکته هست که نباید با اون اشتباه گرفت: گاهی بعضی از آدمها این موضوع که ایمانشون بر پایه ی «محکمی» هست یا نه، رو با «محکم تاکید کردن روی گزاره های قبلی و بستن درهای ذهن بروی هرگونه فکر جدید» اشتباه میگیرن که در این صورت در حالیکه تصور میکنن بشدت «مومن» و «پایدار بر ایمان»شون هستن، دچار درد بزرگتری شده اند به نام «تحجر» که کشف و حل کردنش خیلی هم سخته و خدا نیاره واقعا برای کسی!
و جالب اینکه آدمها از هر زاویه ای هم میتونن متحجر بشن و تحجر فقط در پافشاری بر احکام دینی نیست و یک عده هم از این نظر به اشتباه می افتن. تحجر از هر زاویه ای ممکنه. چه "با تاکید بر دین بدون تفکر عمیق"، چه "با تاکید بر مخالفت با دین بدون تفکر عمیق"! در هر دو حالت وقتی من درها رو بسته باشم و «نخوام» چیزی رو عمیقاً درش فکر کنم و درکش کنم، به «سنگ-ذهنی» یا همون «تحجر» دچار شده ام و بعضی از آدمها هم چون ظاهراً مذهبی نیستن فکر میکنن از تحجر در امانن!...

خلاصه اینکه نه تنها در این باب (مسائل گرایشات جنسیتی) بلکه در خیلی از موارد دیگه هم حرفهای بسیاری هست اما من بعنوان یک مسلمان، بشخصه غافلگیر نمیشم اگر روزی امام زمان عج که ظهور کردند بسیاری از احکام رو که حتی فکرش رو هم نمیکنیم تغییر بدن و شاید بایستی در این همه مدتی که از اسلام گذشته، در همکاری بیشترِ حوزه و دانشگاه، تا حدی روی علوم مطالعه میشد که به تبع نیاز و کشفیات جدید - چه از نظر جسمی و مادی و چه از نظر روان شناسی- احکام جدیدی صادر میشد مگر نه اینکه جوامع باید رو به پیشرفت و تکامل برن و در اسلام این قائده قانوناً وجود داره که اصول ثابت هستند و احکام متغیر! آیا جدیدترین احکامی که اسلام به اون نیاز داشته فقط «نماز خوندن در هواپیما» بوده بعد از اختراع هواپیما؟! یعنی در هیچ شاخه ی علمی ما پیشرفتی نکردیم که احکام جدید نیاز داشته باشیم؟ باور کنید حتی در مورد زندگی روزمره، وضو، نماز و روزه هم نیازمند احکام جدید هستیم ولی من بعد از مرحوم میرزای شیرازی سراغ ندارم فردی که شجاعت این رو داشته باشه از احکام دینی برای پیشبرد اهداف جامعه و طبق شرایط روز استفاده کنه... بعضی کارها علاوه بر «دانش»، «بینش» و «شهامت» هم میخوان ولی متأسفانه همه ی این فاکتور ها در همه ی علمای امروز ما وجود نداره ضمن اینکه فرد تا زمانی که سبک زندگیش مطابق با مردم نباشه، نیازهای جدید مردم رو هم درک نمیکنه که نیاز به احکام جدید رو هم احساس کنه...
بالاخره علما هم انسان هستند و چقدر خوب میشد که این ضریب خطاشون رو هم درنظر میگرفتن...

در هر حال، هرچه که هست، این فاصله ی سبک زندگی (یا هر عامل دیگه که علتِ این تاخیر در درک مردم هست) باعث شده تا تغییرات در احکام ما بسیار کند صورت میگیره و در این بازه ای که تغییری صورت بگیره خیلی از ماها دق میکنیم! :): چه بسیار زنان و دختران مسلمان در کشورهای دیگه فقط بخاطر اینکه با روسری روی سرشون شناخته میشدن، از ورود به دانشگاه و غیره منع شدند و حتی بهشون حمله شد و کشته شدند تا اینکه بالاخره یکی از علما فتوا دادن که اگر در اون کشورها احساس امنیت نمیکنن یا میخوان مسلمان بودنشون مخفی بمونه میتونن حجاب نداشته باشن. خب چرا این موضوع رو اینقدر دیر درک کردند؟...
همینطور در بسیاری از آداب زندگی و جزئیاتی که امروز باهاش سرو کار داریم هم این نیازها وجود داره و شاید انسانهای زیادی قربانی این تناقضات میشن که یا دور مقوله های حلال خدا رو بخاطر عدم توانایی در تشخیص حقیقت خط میکشن و به دام عقده و تحجر می افتن، و یا برای رهایی از تناقضات، قید دینشون رو میزنن و عرفان جدید میسازن و به شیوه ی خواست خودشون زندگی و حتی پرستش خدا رو ادامه میدن! آدم ها به دو قطب افراط و تفریط کشیده میشن و همدیگه رو مقصر میدونن و به هم خشم میگیرن!....

از طرفی خب یک احساس عدم امنیتی هم همیشه از سمت علما بوده، یکجور پارانوئید که گویی هر کسی که پیشنهاد تغییر در احکام رو بده، از سوی دشمن رهنمون میشه و یا قصد داره در اسلام انحراف ایجاد کنه و یا تغییر در یکسری احکام نشانه ی سست دینی هست!... و متأسفانه چون مصادیقی هم همیشه برای این موارد پیدا میشه، خود بخود این ترس وجود داره و برطرف شدنی نیست و «ب» بسم الله رو که بگی، هنوز جمله رو تمام نکرده برچسب بی دین میخوری! ... و خب این گاردی که شکل گرفته و ترسی که وجود داره رو نمیشه به همین راحتی از بین برد و باز هم ما چاره ای نداریم بجز اینکه صبر کنیم. من یا باید خودم وقت و عمرم رو بذارم و برم مجتهد بشم و بعد فتوا بدم و به فتوای خودم زندگی کنم، و یا اینکه اگر این کار رو حوصله ندارم انجام بدم، لاجرم باید منتظر باشم تا مجتهد احکامش رو تغییر بده دیگه چاره ای ندارم! وگرنه عملاً راه برای من باز هست من میتونم خودم مجتهد شم و خودم به فتوا و تشخیص خودم مسلمانی کنم!
درست مثل اینکه تا وقتی من خودم پزشک نشده ام، هر چقدر هم که مطالعه داشته باشم، بالاخره ناچارم به نسخه ی دکترم عمل کنم یا اینکه زحمت بکشم و خودم دکتر بشم!...
خب حالا که من حوصله ندارم مجتهد بشم، پس تنها کاری که از دست من بر میاد اینه که این نیازهای جدید رو برای فقیه تشریح کنم و اصرار کنم و این گزارشات به حدی زیاد بشن که اون فقیه احساس کنه نیاز به تغییر اون احکام هست که خب شخص بنده که حوصله ی این کارو هم ندارم (به دلائلی!)،.. میدونم که به مرور زمان این اتفاق خواهد افتاد و با دلی اندوهگین فقط صبر میکنم...
اما با این وجود، هر چقدر هم از این نواقص در اجرای احکام یا حتی فهم احکام در افرادی که مدعی هستند، ببینم، ممکنه از اونها برنجم اما به اصل اعتقاد من به خدا لطمه ای نمیزنه و من این مسئله رو با خودم حل کرده ام.
اون عزیزانی که منتظرند تا اول همه چیز در عالم براشون اثبات بشه بعد ایمان بیارن، داستان رو کلا اشتباه گرفتن، ایمان داشتن که زورکی نیست! :) من هم اصراری ندارم ایمان بیارن به من چیزی نمیرسه! نیارن هم از من چیزی کم نمیشه!! :)) بنظرم شما هم  خودتون رو ناراحت نکنید... :) البته شوخی میکنم میگم چیزی به من نمیرسه، بالاخره آدم از اینکه بقیه ی هم نوعانش در درگیری با یک مفهوم در نوعی عذاب باشن، ناراحت باشن، در عذابه. ولی بهرحال، کاری که نمیشه کرد، دربِ دنیایِ قلب هر کس، یک دستگیره بیشتر نداره و اون هم از درون باز میشه! بزور که نمیشه داخل شد... چه بسا اصلاً این منم که اشتباه میکنم و به مرور زمان چیزهای بیشتری یاد بگیرم؟...

شک کردن اشکالی نداره. آدم فکر میکنه، سوال میکنه، می اندیشه. اما من توقع ندارم آیات قرآن، کلمه به کلمه درباره ی همه چیز صحبت کنه.
بسیاری از موضوعات در دنیا پیچیده هستند و درک ما نه از علوم کامل هست و نه از قران! هر کس از گمان خودش آیات قران رو ترجمه و تفسیر کرده. باور کنید پیش اومده آیه ای رو خوندم و بعد فکم افتاده پایین از بس اون آیه خاص بوده! من کمی به زبان عربی مسلط هستم و تفاوت معنای قرآن با ترجمه رو متوجه میشم و قسم میخورم به هیچ وجه، ترجمه مشابه متن نیست و وقتی اون آیه رو میخوندم تمام بدنم یخ کرد بحدی که اون آیه کد گذاری شده بود و بحدی که انتخاب کلماتش هوشمندانه بود طوری که از موضوعی روایت میکرد که بشدت پوشیده و محرمانه بنظر میرسید و بعد به ترجمه که میرفتی، مترجم احتمالاً بر اساس شأن نزول ایه، خودش در پرانتز یا حتی بدون پرانتز با اضافه کردن کلماتی سعی داشت آیه رو «معنی دار» کنه. در حالیکه اگر سعی نمیکرد بهش معنی بده و همونطور کد گذاری شده ترجمه اش میکرد، خواننده با مطالعه اش مطلبِ ادراکیِ خودش رو از اون برداشت میکرد!
بسیاری از اون آیاتی هم که مورد اعتراض این افراد هستن همین حالت رو دارن و من دیگه خودم رو مدتهاست که برای تشریح و تعبیرش زحمت نمیدم چون میدونم که اگر اون فرد میخواست واقعاً اون آیه رو مطالعه کرده باشه در اون تأمل میکرد. خداوند فرموده : «ولقد یسرنا القرآن لذکر فهل من مدکر؟» (ما قرآن رو برای فهمیدن یا یاد کردن آسان کردیم حالا آیا کسی هست که در اون عمیق بشه و اندیشه کنه؟)
اگر انسانی از چیزی رنجیده که اون به دردی در قلبش تبدیل شده، با اون قلب درد نمیتونه احساس نزدیکی با قرآن داشته باشه تا روزی که «خودش» اراده کنه که اون کتاب رو بدون این پیش داروی ها باز کنه... و از من هم کاری بر نمیاد....

من نه از این افراد بیزارم و نه ناراحت. میدونم که چه دردی میکشن و من خودم هم این دردها رو میکشم و فقط فرقمون اینه که من میدونم که تقصیر قرآن یا خدا یا اسلام نیست و اونها در پیدا کردن مقصر، فعلاً یقه ی اینها رو گرفته اند! در پیدا کردن مقصر، خیلی هامون اشتباه میکنیم و کم کم ممکنه نظرمون تغییر کنه برای همین خیلی حرص نمیخورم و میدونم که اونها هم همون چیزی که من دوست دارم رو دوست دارن و همون چیزی که من ازش بیزارم ازش بیزارن فقط در تشخیص مصداقش با هم اختلاف داریم که این خیلی میتونه متغیر باشه پس چرا ازشون عصبانی بشم حتی اگه اونها از من عصبانی بشن! :)
درست میشه... کم کم درست میشه... :)

ما انسانیم و شاید شرایطی پیش بیاد که همه جا منفجر بشه و جنگ جهانی بشه و مثلاً به یک زندگی بدوی برگردیم! بالاخره نیاز پیدا میکنیم که از جنگل ارزاق خودمون رو تهیه کنیم پس اصل شکار کردن هم نسبیه و اینطوری نیست که مطلقاً اشکال داشته باشه. اما هر چیزی آدابی داره و اون آدابه که باعث میشه حد ومرز نگه داریم و وحشیانه عمل نکنیم. تمامِ حکمت در انسان بودن همین حد نگه داشتنه! وگرنه حشرات هم درد رو احساس میکنن پس ما نباید اگر مزرعه مون رو ملخ زد، بهشون سم پاشی کنیم! هوم؟ یا اگر ماری به بچه مون حمله کرد از بچه مون دفاع کنیم؟.. ما هم بخشی از این طبیعت هستیم و تمام نکته ای که در انسان بودنِ ما هست اینه که با عقلمون بهترین مکان رو برای زندگی انتخاب کنیم تا کمترین گونه های گیاهی در معرض انقراض قرار بگیرن یا حتی اگر گونه ای در معرض انقراضه، اون رو جابجا کنیم و ازش محافظت کنیم تا منقرض نشه و دوباره تکثیر بشه. یا از عقلمون استفاده کنیم و از هر کجای طبیعت که استفاده میکنیم چه از بذر یک گیاه که حاصل عمر اون گیاه هست، چه از چوب درخت که حاصل 80 سال زندگی اون درخته، چه یک قارچ، چه گوشت یک حیوان یا تخم یک پرنده یا شیر گوسفند یا عسل زنبور، یا خاویارِ ماهی، در اون حد نگه داریم و وقتی اونها رو پرورش میدیم هم باهاشون به ملایمت رفتار کنیم و برامون تبدیل به شیء و وسیله نشن. کما اینکه حتی با اشیاء هم شایسته نیست که آدم بد برخورد کنه!
میدونید من حتی وقتی عصبانی هستم و خودکارم رو پرت میکنم روی میز بعد دلم براش میسوزه برش میدارم و ازش معذرت میخوام، از میزم هم معذرت میخوام و اقرار میکنم که من خشمگین هستم و حق ندارم خشمم رو روی شماها پیاده کنم چون شما به من چیزی جز خدمت نکردید!... و شاید خنده تون بیاد ولی اینو حس میکنم که از دلشون در اومد! :)

درباره ی رقص گیاهان هم این حتی ممکنه فقط یک تشبیه باشه و نه چیز دیگه... اما من فقط مثالی زدم که بگم این روزها روی این موضوعات کار میشه و احساس چیزی نیست که ما فقط از طریق چشم و گوش اطلاعاتی دریافت کنیم و بعد اون رو در مغزمون تجزیه و تحلیل کنیم... شاید «حواس» این باشه. یا ابراز احساسات ما اصلاً «واکنشهای شیمیایی» باشن -کما اینکه هستن و کاملاً هم با دستکاری میتونن تغییر کنن- اما این مباحث قرنهاست که مطرحه و با همه ی این تفاسیر، ما «چیز خاصی» رو در درون خودمون میبینیم که حتی در تخیلات و رویاهامون (فیلمها و داستانهامون) هم نمیتونیم نادیده بگیریمش. همیشه در قیاس انسان با موجودات فضایی، موجودات پیشرفته تر، یا ربات های هوشمند یا حتی نمونه های شبیه سازی شده از خود انسان، قابلیت یا ویژگی هایی رو متصور شده ایم که برای اون «انسان» ویژه و متمایز و منحصر به خودشه و در واقع همیشه بین اون انسان واقعی و این نمونه های بشدت رقابتی، «یک فرق» اساسی هست که در محاسبات دانشمندان نمیگنجه و ما این رو حتی در رویاهامون که فرسنگها جلوتر از خودمون حرکت میکنه هم داریم. پس مهم نیست که چقدر و تا به کی این «ویژه» بودن «انسان» رو به چالش میکشیم و چقدر براش دلیل هم یافت میشه! ما انسانیم و در درون خودمون «جاذبه» ای رو حس میکنیم پیش از اینکه اسم «نیوتون» به گوشمون خورده باشه! ما هرچقدر هم که با اصول و فلسفه ها و علم با هم مناظره کنیم، هیچکدوم نمیتونیم تراشه ی ویژه ای که در درونمون احساس میکنیم کاشته شده رو نادیده بگیریم. با این حال، دلیلی هم نداره بحث نکنیم و به چالش نکشیم پس چه این حرکات گیاهان رقص باشه چه نباشه... چه احساسات اونها با ما متفاوت باشه چه نباشه... چه ما خاص باشیم و روحی داشته باشیم که ما رو انسان میکنه چه نباشیم و فقط پردازش های شیمیایی باشیم... باید پذیرفت که این بحث ها همیشه هستند و البته که یک گوشه از همون سالن ها و سمینارها هم یک استیکر خنده بعنوان بازتابی از درونِ تک تک حاضرینِ سالن هست که با یک ردیف دندان منظم و یک خنده ی بامزه میگه:
"این بحث ها هستند... ولی ما هم هستیم!"
تا ابد هم که بحث بشه، حقیقتی که در درونمون هست رو همه میدونیم و میفهمیم و چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است :) حالا میخوایم با بیان یا ضد بیانش کمی تفریح کنیم خب تفریح کنیم! اصلاً جدی باشیم!
Why not؟

درباره ی انرژی کلمات و نوع کلمات هم سوال جالبی پرسیدید! حکایت سوال شما مثل «پدر سوخته» گفتنِ باباهای ما به خودمونه! همچین با ذوق نوازشمون میکردن و میگفتن «پدددر سوختهههه!» که ما هم قنج میرفتیم و خودشون هم غش میکردن! :)) ظاهراً که این کلمات، کلماتی با بار منفی هستن ولی خب ما خوشمون می اومد پس انگار که اون اثر رو نداشته یا احتمالاً بحدی کمتر داشته که متوجه نشدیم!... پس فکر میکنم مشخصه که احساس آدمها هم در بیان کلمات از نظر انرژی اهمیت داره ولی احتمالاً نه بطور 100 درصدی.
یعنی اینکه میدونم که کلمات، واژه هایی قرار دادی هستن و من اگر به زبانی صحبت کنم که ندونم معنای اون واژه چیه و با نیتی خوب اون رو مطرح کنم، احتمالاً اثرش متفاوته با وقتی که معنیش رو میدونم و با خشم و نفرت مطرحش میکنم.
اما از طرفی از اونجایی که تمام زبانهای عالم ریشه از یک زبان واحد و بسیار قدیمی دارن و این کلمات رو هم دقیقاً معلوم نیست که در ابتدا چطور به زبون ما گذاشته شده و سیر تکاملیش چی بوده، برای همین بنظر میاد حتی همین واژه های قراردادی هم بعد از این همه قرن و این همه تغییر، هنوز دارای درصدی از اون انرژی اولیه ای که برای خلقِ اون کلمه گذاشته شده هستند و درصدی حتی ناچیز، از بار منفی یا مثبت اولیه رو همچنان با خودشون حمل میکنن...
پس احتمالاً اون «پدر سوخته» که با لحنی سرشار از عشق به ما گفته شده، چیزی مثلاً حدود 90 درصد تأثیر مثبت روی ما داشته و 10 درصد تأثیر منفی. ولی ما تأثیر منفی کلمات رو متوجه نمیشیم مگر اینکه انباشت بشن.. و زمان بگذره، و بعد با یک نمونه ی دیگه از خودمون که در فضایی مشابه ما رشد کرده و بجای «پدر سوخته» ، شنیده «عزیز دلم»، مقایسه کنیم تا تفاوت اون 10 درصد انرژیها رو بفهمیم... که خب عملی نیست. و گمان میکنم به همین دلیل هم توصیه میشه که «از بهترین کلمات» برای صدا زدن همدیگه استفاده کنید حتی اگر نیت ها تون خوبه!
منتها من از اونچه جسته و گریخته و بعضاً تجربی میدونم این رو میگم و شما که دارید خیلی مستند مطالعه میکنید، نمیدونم منبعی براش هست یا نه و سندی ندارم. اما همینقدر بگم که با عقل من جور در میاد! :)

خوبه که روی سوالاتتون تحقیق و مطالعه میکنید.
ولی من خودم بشخصه جواب خیلی از اینها رو ندونم هم مشکلی برام پیش نمیاد چون احساس میکنم چیزی که در زندگیم بهش نیاز داشتم چیز دیگری بود و به دنبالش رفتم و درباره اش مطالعه و سوال کردم و مدتها فکر کردم و بعداً یک روز برام روشن شد و بعد از اون بقیه ی مسائل برام مثل آبِ نطلبیده می مونن که اگر بدونم که خب به به عالیه، مراده! و اگر ندونم هم خیلی تشنه اش نیستم، میدونین...

و احساس میکنم بسیاری از ماها درگیر پاسخ دادن به شبهاتی هستیم که بهانه های وجود ما برای ابراز دردی هستند که ریشه در جای دیگه ای در فراق دیگه ای داره... ما امروز خیلی بیشتر از نیازمون هم میدونیم اما گویی سیر نمیشیم... این همه دونستن و صبح تا شب بحث کردن برای چیه؟
وجودهای ما بی قراره و به دنبال جواب. اما سوال درست رو نمیپرسیم...

باز هم متشکرم از حضورتون و ببخشید اگر خیلی پر حرفی کردم یا جسته گریخته حرف زدم...
خیلی احوال بحث ندارم و اینها رو هم درد و دلاً تایپ کردم امیدوارم کم و کاستی اگر هست به حساب من بگذارید و به تحقیقات خودتون ادامه بدین :)
از دعای خیرتون ممنونم و متقابلاً بهترین ها رو از خداوند برای شما خواستارم
در پناه خداوند زیبای زیبادوستِ هنرمندِ عادلِ مهربان باشید...


حمید مولودی
15 Mordad 03:06

سلام و درود من پیام شما را که خواندم چه پیام اول چه پیام دوم متوجه شدم که جواب دادن بسیار برایتان سخت است بنابراین هیچ سوال اضافه ای نمی پرسم هیچ چیزی هم در این باب نمیگویم تا شما اذیت نشوید 🌹

متنتان و پاسختان بسیار عمیق است و من باید ذخیره اش کنم و بعدا در ارامش دو یا سه بار انرا بخوانم تا واقعا متوجه عمق مطلب بشوم

و تحقیقاتم را هم ادامه خواهم داد

و کمال تشکر را از بابت زحماتتان دارم

و نمیدانم اگر کسالتی یا حال بدی دارید امیدوارم خداوند حال شما را بهتر کند و زندگیتان هم شادی و عشق جریان یابد🌹

اراتمند شما حمید مولودی

پاسخ :

سلام بر شما
خب، حقیقتاً جواب به هر سوالی بخصوص اگر با اعتقادات گره خورده باشه، سخت هست، اما بجز اون سختی عمومی، سختیِ مضاعفی برای من نداره...
خواهش میکنم اختیار دارید اتفاقاً اذیت نشدم... :)
متشکرم از حضورتون و اینکه پر حرفی این جانب رو تحمل کردید... امیدوارم توی تحقیقاتتون هم موفق باشید...🌹
خواهش میکنم...
کسالتی اگر هست از بی رمقی ماست. در طول زندگی زیاد پاسخ دادیم یک جاهایی متهم شدیم، در گیر و دار دغدغه ها و مشکلات کمی درگیر افسردگی شدیم لذا اگر لحنم کسالتی رو نشون داده پوزش میخوام :) ولی حقیقتاً سوالات شما جالب بود و من هم تاجایی که به عقل و خردم میرسید جواب دادم چون دیدم بی طرفانه در حال تحقیق هستید...
در هر حال نهایت تلاشم رو کردم امیدوارم که مفید واقع بشه... :)
زندگی شما هم سراسر عشق و شادی....🌹
در پناه خدا

نسیم ......
02 Shahrivar 10:24

سلام،والا کنکور طوری که می خواستم پیش نرفت،انتظارات منطقی خیلی بهتری داشتم و سر آزمون یه دفعه انگار طلسم شده بودم.مثل کسی هستم که یه عمر داشته یه خونه می ساخته،تو یه ثانیه همه چی جلو چشماش منفجر شده.شوک بزرگی بهم وارد شد.ولی الآن خوبم.عجیبه اما خوبم :) 

پاسخ :

خب، پس حستون طبیعیه! :) یه حس تیپیکالِ بعد از کنکور :)
ان شاءالله موفق باشید، اگر خوب انتخاب رشته کنید احتمال قبولی خیلی بالاست...
خوبه که خوبید :)
Dark Detective
19 Shahrivar 14:23

سلام  اِد ؛

...میگن یکی از علت های ایجاد اختلال تجزیه هویت، اینه که طرف یه گذشته خیلی دردناکی رو تجربه کرده و میخواد با ایجاد یه شخصیت جدید "دوباره متولد بشه"(این جمله خودمه هااا)!!! تا بلکه اون از درد اون گذشته رها بشه!!!
البته این شخصیت جدید ناخداگاه ایجاد میشه...
یعنی فکر کن روی یه هارد..دو تا ویندوز نصبه :)
و حتی شخصیت مادر، از وجود شخصیت جدید و کارهایی که انجام میده خبر نداره!

حالا سوالی که تو ذهنمه اینه....(البته یکم تراژدیه!!!)

"...میشه خودمون یه شخصیت جدید ایجاد کنیم؟ تا گذشتمونو فراموش کنیم؟
حداقل برا یه مدت کوتاه؟..."




 

پاسخ :

سلام بر جناب Dark

اگه میشد که خوب بود مام خیلی دور نیستیم از اون حالت! والا یکیش خود من!
من الآن خودم یه موقعایی خودمم، یه موقعایی یه ملوان اسکاتلندی ام، یه وقتایی هم کرفس! البته دکتر رفتم با زحماتش موفق شد دو تا از این شخصیتها رو کاملاً حذف کنه و الآن فقط کرفسم! :)
Dark Detective
20 Shahrivar 17:00

سلام اد :)

امروز به یه نتیجه خیلی باور نکردنی رسیدم!
راستش من یه مدتی میشه (تقریبا یکی دو سال) که روی مرگ با شلیک مستقیم تحقیق میکنم...البته برای خنده و سرگرمی!
امروز به یه نتیجه خیلی اساسی رسیدم که بر این اساس:

کسی که با شلیک مستقیم به وسط پیشانی میمیره...صدای اسلحه رو نمیشنوه!!
میدونی چرا...
چون سرعت گلوله بیشتر از سرعت صوته!!!!
البته شایدم بشنوه...
به من چه آخه...

تمام!

پاسخ :

سلام..

داشتم فکر میکردم که چطوری روی مرگ با شلیک مستقیم مطالعه میکنید؟ بعد به خودم گفتم خب مقالاتش رو میخونه دیگه شلیک که نمیکنه! :) ولی بهرحال اینکه نویسنده ی اون مقالات هم چقدر باید روی صحنه های جرم مطالعه کنن تا اون مقالات رو بنویسن و کلا فضای چنین مطالعه ای بنظرم خیلی جذاب و جالب اومد!

والا من شنیدم که شنوایی، آخرین حسیه که از بین میره و فکر میکنم بستگی داره که گلوله به کدوم قسمت از مغز اصابت کنه. چون بخشهایی از مغز هست که حتی در اثر اصابت گلوله هم بالافاصله منجر به مرگ آنی نمیشن...
ولی بهر حال گزاره ی جالبی بود!
Dark Detective
27 Shahrivar 14:41

سلام اِد :)

اولین مطلب بلند وبلاگم امروز پست شد!
دعوت میکنم بری منت بزاری و کامل بخونی :)
خوشحال میشم نطر بلندت رو زیر پست داشته باشم (التبه میدونم نظر به طول نیست! :)

http://detective.blog.ir

پاسخ :

سلام
چشم میام و استفاده میکنم...
Dark Detective
11 Mehr 19:55

با سرعت 10 فیلم بر دقیقه به کجا چنین شتابان؟ :)
راستی اگه فیلمی راجع به برنامه نویسی و امنیت شبکه و نفوذ به شبکه و ویروس نویسی و کرم نویسی و باج افزار نویسی و بات نت و کرک کردن و هانی پات و حمله "مردی در میان" و فیشینگ و سر ریز بافر و اس کیو ال اینجکشن و سرشماری دی ان اس و سرقت اطلاعات از طریق تماس های میدان نزدیک و دی داس و رمزنگاری اطلاعات و....
دیدی بهم خبر بده :)
منتظرم :)
خیلی منتظرم :)
اگه نا امیدم کنی سرورهای بیان رو دیفیس میکنم :( وبلاگ تو هم روش (و وبلاگ خودم)
سرور های مرکزیشون تو آلمانه، تاکسی میگیرم میرم با چکش ریز ریزش میکنم :)
زود باش :)

پاسخ :

دارم سعی میکنم تمام آرشیوم رو بذارم، تا به امروز برسونم. بعد دونه دونه هر فیلمی که میبینم ثبتش می کنم.
این قسمت «معرفی فیلم» نیست. بلکه دارم هر فیلمی که میبنیم، نظرم رو راجع بهش مینویسم.
در واقع حتماً همه شون خوب نیستن. تعداد زیادی از کارهای تلویزیونی که اصلاً تو اولویت علاقه ام نیست، چندتایی رو هم نوشتم ضعیفن یا حتی بعضی ها رو نوشتم نبینید مزخرفه...
دیگه حالا باید به این فیلمهایی که گفتی بر بخورم، اگر دیدم، میذارم.
نسیم ......
04 Bahman 22:02
سلام، چند وقتیه نیستید.حالتون چطوره؟روزای کرونایی چطور می گذره؟

پاسخ :

سلام نسیم خانم عزیز، شما خوبی؟
ممنونم از احوالپرسیتون... خوبم شکر...
روزای کرونایی میگذرن، گاهی آسون گاهی سخت، ولی میگذرن :)
شما چخبر؟ خوبی؟

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
Designed By Erfan | Edited By Naghl | Re-Edited By Me | Powered By Bayan